One thought on “لب بر تیغ”

  1. یکی از بهترین کتاب‌های آقای سناپور که متاسفانه قدر دانسته نشد و زیر بار سلیقه معیوب فضای نشر کتاب مدفون شد. به نظرم دود یکی از سینمایی‌ترین رمان‌های تاریخ ادبیات فارسی است، هرچند قلم منحصر به فرد آقای سناپور باعث شده که در عین قصه‌گویی این رمان، وجه بارز ادبی آن نیز پا بر جا [...]

  2. بهترین و منصفانه ترین توصیفی که درباره این رمان می‌توان داشت، این است: بامداد خمار، نسخه 2011نه شخصیت‌ها پخته هستند و نه سیر روایت ماجرا منطقی است و نه حتی یک پایان بندی مناسب دارد. علتِ عاشق شدن سمانه اصلا مشخص نیست و از آن بدتر علت عاشق شدن داوود! نویسنده هم هیچ نیازی نمی بیند [...]

  3. تنها چیزی که بعد از تموم کردن کتاب به ذهنت می رسه اینه که " خوب که چی؟". شخصیت ها کاملا نپخته است. مثل بیشتر نویسنده های مرد، نویسنده کاملا در شرح احساسات یک زن از زبان خودش ناتوان بوده( و واقعا نمی دونم چه اصراریه که این کار رو بکنن). حتی در جایی از کتاب که مادر نگران از دیر کردن پس [...]

  4. از این کتاب فقط 20 صفحه خواندم اما حتی یک جمله از آن اشتیاق ادامه مطالعه را در من ایجاد نکرد. فضای داستان را دوست نداشتم و برایم جذاب نبود، پس ادامه ندادم.

  5. اصلا انتظار همچین چیزی رو نداشتم شرط میبندم اگر قرار بود از رو داستان فیلم بسازند شخصیت داوود رو به بهروز وثوق میدادند و در نهایت یه سناریو متوسط بود برای فیلم فارسی

  6. نوع ادبیات کوچه‌بازاری و عامیانه‌ی داستان را دوست داشتم. هر فصل داستان، تماشای سکانس‌های مستقل و در عین حال مرتبط یک فیلم سینمایی را تداعی می‌کرد.

  7. داستانش هم جذاب بود ببيني آخرش چي ميشه هم يه جورايي انگيزه خوندن يه ٢٠ صفحه آخرو نداشتيسبك نوشتار وتوصيف و فضاسازي يه مقدار رو مخم بود به نظرم نيمه غايب بين كاراي حسين سناپور بهتر از اين بود

  8. حالا یاد گرفته بود فحش هم بدهد. یاد گرفته بود شر باشد. شر را دیده بود. یاد گرفته بود چیزها یک وقتی باید داغان شوند. وقتش که رسید. وقتی خوب پر از شر شدند، باید داغان شوند و شرشان بریزد بیرون. شر نباید زیادی توی تنِ آدم بماند. شر از کجا توی تن سمانه رفته بود؟ توی تن خودش از کی و کجا رفت [...]

  9. کتابو میگیری دستت یهو پرت میشی تو فضای دهه پنجاه.اونجایی که پسرا با موتور سر گذر، دختر مورد علاقه شون رو زیر نظر میگرفتن و تیزی داشتن و دعواهای خونین میکردن.من از اینکه یکی تو این دور و زمونه بتونی کتاب به سبک فیلمارسی های قدیم و با ادبیات کوچه بازاری بنویسه خیلی خوشم اومد ولی خ [...]

  10. رمان چندان جالبی نبود. قصه کلی داستان که چندان باورپذیر نبود، و صحنه های داستان هم هرچند در هر صحنه چیزهای خوبی می شد دید، اما انسجام کلیش اصلا راضی کننده نبود. شاید مهم ترین نکته کتاب، نثر بعضی جملات و تکه ها بود، اما در کل اصلا آنقدرها که بهمن فرمان آرا از این کتاب تعریف کرده ب [...]

  11. این داستان یا رمان کوتاه من رو کمی یاد تله فیلم های کسل کننده ایرانی انداخت که بعد از ظهرهای جمعه یا روزای تعطیل از شبکه یک پخش می شد/می شه.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *